چو دل در دیگری بستی نگاهش دار، من رفتم

چو رفتی در پی دشمن، مرا بگذار، من رفتم



پس از صد بار جانم را که سوزانیده ای از غم
چو با من در نمیسازی، مساز، اینبار من رفتم


ز پیش دوستان رفتن نباشد اختیار دل
بنالم، تا بداند خصم: کز ناچار من رفتم


چو دل پیش تو میماند گواهی چند برگیرم:
کزین پس با دل گمره ندارم کار، من رفتم


ترا چندین که با من بود یاری، بندگی کردم
چو دانستم که غیر از من گرفتی یار، من رفتم


مرا گفتی که: غمخوار تو خواهم شد بدلداری
نگارا، بعد ازینم گر تویی غمخوار، من رفتم


ندارد اوحدی با من سر رفتن ز کوی تو
تو او را یادگار من نگه میدار، من رفتم
/ 2 نظر / 9 بازدید
محمد

سلام خوبی الحمدلله بدون اجازه وارد حریم دیگران شدم [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] این شعر زیبا اثر خودته؟ موفق باشی

بیتا(دلارام)

این شعر زیبا اثر خودته؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!(بابا شعرو کامل بخونید می فهمین اثر کیه!) سلااااااااااااااااام صفا اوردین!که اومدین!آپ نمودین! حالا کجا میری؟(اشاره به من رفتم ها در اواخر بیوت!)